Home / آثار / نماهنگ / بهار آمد گل و نسرین نیاورد

بهار آمد گل و نسرین نیاورد

یا حق

گرچه از عمق  جانم بهار را درک میکنم باری یاد یاران، دوستداران و حق جویان دربند وطن که در گوشه کنار وطنم ایران عزیز نجوا میکنند:

” این روا باشد که من در بند سخت

گه شما در سبزه گاهی بر درخت

یاد یاران یار را میمون بود

خاصه کان لیلی و این مجنون بود “…

رنگی بغض آلود از بهار  را برایم تصویر مینمایند، با ابیاتی از  ابتهاج سایه به استقبال بهار امسال میبرمتان:

بهار آمد گل و نسرین نیاورد

نسیمی بوی فروردین نیاورد

پرستو آمد و گل را خبر نیست

چرا گل با پرستو همسفر نیست

چه افتاد این گلستان را چه افتاد

که آیین بهاران رفتش از یاد

بهارا بنگر این خاک بلا خیز

که شد هر خاربن چون دشنه خونریز

بهارا شور شیرینم برانگیز

شرار عشق دیرینم بر انگیز

بهارا زنده مانی زندگی بخش

به فروردین ما فرخندگی بخش

هنوزاینجا جوانی دلنشین است

هنوز اینجا نفسها آتشین است

مگو کاین سرزمینی شوره زار است

چو فردا در رسد رشگ بهار است

بهارا باش کاین خاک گل آلود

بر آرد سرخ گل چون آتش از دود

برآید سرخ گل خواهی نخواهی

وگر خود صد خزان آرد تباهی

دگر بارت چو بینم شاد بینم

سرت سبزو دلت آباد بینم

به نوروز دگر هنگام دیدار

به آیین دگر آیی پدیدار…

ترانه ای را که در دهه هفتاد در ستایش بهار خواندم تقدیم شما یاران بهاری مینمایم.

جهان از باد نوروزی جوان شد

زهی زیبا که این ساعت جوان شد

شمال صبحدم مشکین نفس گشت

صبای گرم رو عنبر فشان شد

 

سرتان سبز و دلتان خوش باد جاوید

خاکپای مردم ایران زمین

سید عبدالحسین مختاباد

بهار ۱۳۹۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *