خانه / اخبار / اخبار سايت ها / متن نطق پیش از دستور جلسه رسمی شمار ۳۳۲ سوم اسفند ماه ۹۵

متن نطق پیش از دستور جلسه رسمی شمار ۳۳۲ سوم اسفند ماه ۹۵

به نام خداوند جان و خرد

متن نطق پیش از دستور جلسه رسمی شمار ۳۳۲ سوم اسفند ماه ۹۵

مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم

آه اگر خرقه پشمیمین و به گرو نستانند

دی ماه سال ۱۳۹۵ خاطرات تلخی را برای مردم ایران رقم زد ، ابتدا در گذشت ناباورانه یکی از استوانه های صبور و  فکور انقلاب حضرت آیت ا.. هاشمی رفسنجانی که مردم شریف ایران با حضور میلیونی خود در وداع با فرزند خلف این آب و خاک تقدیر و سپاس مثال زدنی شان را نثارش نمودند:

این نکته بین که با همه سیل بلا که رفت

داغ محبت تو نگشت سرد

روزی که جان فدا کنمت باورت شود

دردا که جز به مرگ نسنجد قدر مرد

و ما ناباورانه  در سوگ رحلت او نشسته بودیم که غمی جانکاه تر چونان آواری در ما فرود آمد :

فرو ریختن ساختمان پلاسکو

ابعاد فاجعه بار این حادثه غمبار مرز های جغرافیایی کشور را نیز در نوردید  و موجی از همدردی و تاثر، در عین حال انتقاد و حمله به مدیریت شهری را در پی آورد در این میان شهروندان شریف شهر تهران از نخبگان کارشناسان و هنرمندان عزیز هر یک به نوبه خود بر اساس حقوق حق شهروندی خود به بیان مطالبات حقه خود در فضای مجازی پرداخته اند ، از آنجا که صدا و سیمای کشور در انعکاس جامع اخبار الکن و درمانده به نظر می رسید

به نظر اینجانب اولین مطلبی که ما نمایندگان مردم در شورای شهر تهران باید به ذهن خود بسپاریم این است:

ما صاحب هیچ حقی نیستیم هر چه هستیم و داریم از مردم داریم و لا غیر.

بنابر این مطالبات مردم باید سرلوحه رفتار گفتار  و کردار ما باشند،  انتقادات و پرسش ها و حتی ناسزاهای آنان را باید باگوش جان شنید و در حد توان در رفع آنان کوشید .

مطلبی که در جامعه ما از سوی بسیاری از نمایندگان و مسوولین به عینه نادیده گرفته می شود!

مثال ما به عنوان نماینده شورای شهر و مردم عزیز تهران مثال نی و نفس است ، ما بدون نفس این مردم بی نواییم :

بی شما این نای نالان بی نواست

این نواها از نفس های شماست

اما مطالبات مردم تهران از نمایندگانشان در شورای اسلامی شهر تهران چه می باشد جز نظارت و نیز گزارش این نظارت به آنان ؟

جز حفاظت از حقوق شهر و شهروندی شان ؟ جز کمک به ایجاد شهری قابل زندگی و توام با امنیت و آرامش آیا اینان خواسته های زیادی ست ؟

اما آنچه از مردم تهران به گوش ما می رسد این است که ما نمایندگان خوبی برای استیفای حقوق آنان در شهر تهران نبوده ایم

ما تخصص کافی و وافی را نداریم ما در امر نظارت و نیز پا فشاری بر پاسخ گویی شهرداری و شهردار،  موفق عمل نکردیم ما با سوء مدیریت و عدم تجهیز ناوگان آتش نشانی موجب کشته و شهید شدن فرزندان و شهروندان شریف و نیز آتش نشانان مظلوم شدیم و صدها سوال و امای دیگر ….

و ما زبان مان و رفتارمان در ایفای نقش نمایندگان راستین آنان الکن است و من حق را به آنان میدهم

لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ

عشقبازان چنین مستحق هجرانند

مردم عزیز تهران حکایت ما و شما حکایت ران ملخ در بارگاه سلیمانیست و اشاره به این غزل حضرت حافط در ابتدای نطقم :

مفلسانیم و هوای می مطرب داریم

آه اگر خرقه پشمین به گرو نستانند

به عنوان نماینده  شما در شورای شهر تهران باید مشکلات عدیده ای که این شهر با آن دست به گریبان است و قطعا از نگاه تیزبین شما پوشیده نیست سخنی به اجمال بگویم :

واقعیت تلخ اماغیر  قابل انکار اینکه شهر تهران در عصر هم آیندی بحران ها قرار گرفته است بحران زلزله ، آلودگی هوا، کاهش رشد اقتصادی ، مهاجرت های بی رویه ، ترافیک ، بی ثباتی در آمد شهرداری، ساخت و ساز های بی رویه و وارونگی ساخت و ساز، رشد بی رویه فقر و تکدی گری ، فرسایش خاک و …. عواملی هستند که در نگاه عمیق حتی تهران را در آستانه فرسایش تمدنی قرار داده اند ، در چنین شرایطی حتی توازن استراتژیک کشور نیز در حال به هم خوردن است و این فرسایش بنیان زیست را در تهران تهدید می کند ، اما هنوز امیدهایی برای حل این مشکلات وجود دارد . برای برون رفت از این مشکلات باید تصمیمات تلخ و سختی بگیریم ، باید درباره ی این تصمیمات تلخ به گفتگو نشست و بدون لکنت زبان در باره آنها به بحث نشست و دلیرانه به تصمیم رسید .

اما من به عنوان کوچکترین عضو از شورای اسلامی شهر تهران و مفتخر به نمایندگی شما، در این مقال کوتاه می خواهم با شهروندان عزیز تهرانی و نیز دوست هنرمندم استاد رضا کیانیان درد و دلی هر چند کوتاه بنمایم :

دلم رمیده لولی وشی ست شور انگیز

دروغ وعده و قتال وضع و رنگامیز

رضای عزیز :

در اینجا هر سوالی از شهرداری بی پاسخ و در نهایت سیاسی است.

سوال از هزینه های انجام برای پروژه های عظیم شهری بی پاسخ و سیاسی است.

سوال از املاک نجومی بی پاسخ و سیاسی است.

سوال از خرج های ثمن ها بی پاسخ و سیاسی است .

سوال اینکه بودجه های اختصاص داده شده به تجهیز سازمان آتش نشانی چرا محقق نشده که اگر می شد تهران الان باید مجهز ترین ناوگان آتش نشانی خاور میانه را به خود اختصاص میداد نه اینکه در آتش سوزی یک ساختمان قدیمی اما سرپا و مستحکم؛ جان دهها شهروند شریف و آتش نشانان شهید و مظلوم گرفته شود!؟ بی پاسخ و سیاسی است!؟سئوال اینکه میلیاردها تومان کمک به سازمانهای خیریه خودساخته تحت چه شرایطی باید از سوی شهرداری پرداخت شود بی پاسخ و سیاسی است!؟ و دردناکتر آنکه نمایندگان شما در شورای شهر در پی سئوال های بحق خود نیز آماج انواع تهمتها نیز قرار میگیرند و… تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل!؟

رضاجان از نو برایت مینویسم، حال همه ما خوبست، اما تو باور نکن!؟

در پایان برای ادای احترام به بارگاه ملکوتی شهدای اتش نشان و نیز شهروندان شریفی که جان عزیزشان را در حادثه پلاسکو از دست دادند و چون شمعی عاشقانه تا روشنی بخشیدن و بمصداق شعر سعدی :

خاکی از مردم بماند در جهان

وز وجود عاشقان خاکستری

این غزل معروف دوست شاعر و هنرمندم پرویز بیگی حبیب آبادی را تقدیم روح بزرگشان مینمایم:

یاران چه غریبانه رفتند از این خانه

هم سوخته شمع ما، هم سوخته پروانه

بشکسته سبوهامان، خون‌ست به دل هامان

فریاد و فغان دارد دردی کش میخانه

هر سوی نظر کردم هر کوی گذر کردم

خاکستر و خون دیدم ویرانه به ویرانه

افتاده سری سویی گلگون شده گیسویی

دیگر نبود دستی تا موی کند شانه

تا سر به بدن باشد این جامه کفن باشد

فریاد اباذرها ره بسته به بیگانه

لبخند و سرودی کو سرمستی و شوری کو

هم کوزه نگین گشته هم ریخته پیمانه

آتش شده در خرمن وای من و وای من

از خانه نشان دارد خاکستر کاشانه

ای وای که یارانم گلهای بهارانم

رفتند از این خانه رفتند غریبانه

سیدعبدالحسین مختاباد

سوم اسفند ۱۳۹۵

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *