کیارستمی

تو آمدی ز دورها و دورها

ز سرزمین عطرها و نورها

نشانده ای مرا کنون به زورقی

ز عاجها، ز ابرها، بلورها

مرا ببر امید دلنواز من

ببر به شهر شعرها و شورها

از کودکی موسیقی و فیلم دنیای من بودند؛ و عشق من به سینما وصف ناپذیر بود، فیلم مسافر او دنیای خود من بود که برای دیدن فیلمی از روستایم با شوقی وصف ناپذیر و تحمل همه سختیهای مسافرت آن ایام؛خود را به ساری میرساندم و با ولعی وصف ناپذیر بتماشا مینشستم. کیارستمی با فیلمهای بعد انقلابش ” خانه دوست کجاست، طعم گیلاس که از صدای من استفاده کرده بود و…” مرا به زلال ایام کودکیهایم میبرد.

او را قدر ندانستیم همانند همه بزرگان عرصه علم و هنر و ادب…که در شهر خود غریب بودند.

از شمار دو چشم یک تن کم

وز شمار خرد هزاران بیش

یادش جاودان

سید عبدالحسین مختاباد

۱۵ تیرماه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *