نقش خیال

  • ۱۳۸۲: نقش خیال (خوانندگی مختاباد)

تصنیف: نقش خیال – آهنگساز مختاباد تنظیم: علی رحیمیان- شعر از حافظ

خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم

به صورت تو نگاری نه دیدم و نه شنیدم

اگر چه در طلبت هم عنان باد شمالم

به گرد سرو خرامان قامتت نرسیدم

امید در شب زلفت به روز عمر نبستم

طمع به دور دهانت ز کام دل ببریدم

به شوق چشمه نوشت چه قطره­ها که فشاندم

ز لعل باده فروشت چه عشوه­ها که خریدم

چو غنچه بر سرم از کوی او گذشت نسیمی

که پرده بر دل خونین به بوی او بدریدم

بخاک پای تو سوگند، نور دیده حافظ

که بی رخ تو فروغ از چراغ دیده ندیدم

 

تصنیف: راز نغمه ها– آهنگساز مهیار فیروزبخت– شعر از مشفق کاشانی

شوری درافکن در جهان، ای مطرب خوش­خوان ما

گـوش فلک پـر نغمه کن، از لـحـن و از دستان ما

قـول و غـزل را تـازه کن، گـیـتـی پر از آوازه کن

عشـرت برون ز اندازه کن، چون می­رسـد جانان ما

در حـلـقـه سـودائـیـان، دور از لـب آن دلـسـتـان

چـون نـی نـخـیـزد جـز فغان، از سینه سـوزان ما

یـاد آرد از وصـل و لـقـا، وآن نـغـمـه­های جانفـزا

چـون بشـنـود گاهی نـوا، ایـن روح سـرگـردان ما

فـرخـنـده بـادا مـقـدمت، تـابـنـده جان خـرمـت

پایـنـده در عالم دمـت، ای مطـرب خوش­حوان ما

 

تصنیف: یار با ما بیوفایی میکند (سه¬گاه)– آهنگساز فیروزبخت– شعر از سعدی

یار با ما بیوفایی می کند

بی گناه از من جدایی می کند

شمع جانم را بکشت آن بیوفا

جای دیگر روشنایی می کند

می­کند با خویش خود بیگانگی

با غریبان آشنایی می کند

کشتی عمرم شکسته از غمش

از من مسکین جدایی می کند

 

تصنیف: فکر بلبل– آهنگساز حسین فرهادپور– شعر از حافظ

فکر بلبل همه آنست که گل شد یارش

گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند

خواجه آنست که باشد غم خدمتگارش

جای آن است که خون موج زند در دل لعل

زین تغابن که خزف می‌شکند بازارش

بلبل از فیض گل آموخت سخن، ورنه نبود

این همه قول و غزل تعبیه در منقارش

ای که از کوچه معشوقه ما می‌گذری

بر حذر باش که سر می شکند دیوارش

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

صحبت عافیتت گرچه خوش افتاد ای دل

جانب عشق عزیز است فرو مگذارش

 

تصنیف: ذوق تماشا– آهنگساز ساعد– شعر از حزین لاهیجی

شب که در خلوت اندیشه تمنای تو بود

گل داغ دل من انجمن آرای تو بود

جلوه در آینه‌ام پرتو رخسار تو داشت

سینه آتشکده حسن دلارای تو بود

عشق سرکش اثر از حسن گلو سوز تو داشت

داغ حسرت گلی از دامن صحرای تو بود

مژه بر هم نزدم آینه سان در همه عمر

بسکه در دیده من ذوق تماشای تو بود

باده در ساغر دل نرگس مخمور تو ریخت

مستی ما همه از جام مصفای تو بود

دل شیدا شده‌ام داغ تولای تو داشت

سر سودا زده‌ام خاک کف پای تو بود

 

تصنیف: سِر عشق– آهنگساز محمد بیگلری پور– شعر از عطار

اگر از نسیم زلفت اثری به جان فرستی

به امید وصل جان را خط جاودان فرستی

ز پی تو پاکبازان به جهان دراوفتادند

چه اگر ز زلف بویی به همه جهان فرستی

ز تعجب و ز حیرت دل و جان بسر درآید

چو تو بوی زلف مشکین به میان جان فرستی

عجب اینکه سِر عشقت به جهان چگونه پرشد

که تو سِر عشق خود را به جهان نهان فرستی

چه عجب بود ز عطار اگر آیدش تفاخر

به جواهری که از دل به سر زبان فرستی

 

تصنیف: خلوتگه پارسایی (ابوعطا)– آهنگساز سید محمد ساعد– شعر از حافظ

سلامی چو بوی خوش آشنایی

بدان مردم دیده روشنایی

درودی چو نور دل پارسایان

بدان شمع خلوتگه پارسایی

نمی بینم از همدمان هیچ بر جای

دلم خون شد از غصه ساقی کجایی

عروس جهان گرچه در حد حسنست

ز حد می برد شیوه بیوفایی

دل خسته من گرش همتی هست

نخواهد ز سنگین دلان مومیایی

 

تصنیف: سرود یگانگی – آهنگساز: سید محمد ساعد – شعر از شاعر تاجیکی

ز رود رودکی بـود سـرود ما درود ما

ز رشته سخن بود هوای تار و پود ما

طلوع مهر جاودان ضمیر با ش و بود ما

سرود پنج­رود را ز زنده­رود بشنوید

درود زنده­رود را ز پنج­رود بشنوید

 

بیا سرود بشنویم

بیا درود بشنویم

سرودی از یگانگی

درود جـاودانـگـی

 

زباغ مـهـر مـا دمـد جوانه­ها جوانه­ها

ز مـغـز جـان مـا رسد ترانه­ها ترانه­ها

شویم در کنار هم به صحن بی­کرانه­ها

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *