بوی گل

 

 

  • ۱۳۷۳: شبانگاهان (بوی گل) (آهنگ سازی و خوانندگی مختاباد، تنظیم فریدون شهبازیان، اشعار از روح‌الله خمینی، ساعد باقری، حافظ و سعدی، تک نوازی جلال ذوالفنون،)

تصنیف: شبانگاهان (دشتی)- شعر از ساعد باقری

شـبـانگاهـان تا حـریـم فلک چون زبانـه کشد سوز آوازم

شـرر ریـزد بـی­امـان بـه دل سـاکـنـان فلک نـالـه سازم

دل شـیـدا حـلـقـه را شـکـنـد تـا بـرآیـد و راه سفر گیرد

مگر یکدم گرم و شعله فشان تا به بام جهان بال و پر گیرد

 

خـوشـا ای دل بال و پر زدنت شعله ­ور شدنت در شبانگاهی

بـه بـزم غـم دیـدگان تـری جـان پـر شـرری شعله آهی

بیا ساقـی تا بـه دست طلب گیرم از کف تو جام پی در پی

بـه داد دل ای قـرار دلم نـوبـهـار دلم می­رسـی پـس کی

 

چـو آن ابـر نوبـهـارم من به دل شور گریـه دارم من

می­تـوانـم آیـا نـبـارم من

نـه تـنـهـا از من قـرار دل می­ربـایـد این شـور شـیـدایی

جهـانی را دیـده­ ام یـکـسـر غـرق دریـای نـاشـکـیـبـایی

بـیـا در جـان مـشـتـاقـان گل افشان کن، گل افشان کن

بـه روی خــود شـب مـا را چـراغـان کن، چـراغـان کن

 

چـو آن ابـر نوبـهـارم من به دل شور گریـه دارم من

می­تـوانـم آیـا نـبـارم من

 

آواز: جور گردون (دشتی)- شعر از حافظ

ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است

به یاد لعل تو و چشم مست میگونت

حکایت لب شیرین کلام فرهاد است

ببین که در طلبت حال مردمان چون است

ز جام غم می لعلی که می­خورم خون است

شکنج طره لیلی مقام مجنون است

 

تصنیف: فریاد بیقراری (دشتی)- شعر از سعدی

چونست حال بستان ای باد نوبهاری

کز بلبلان برآمد فریاد بی­قراری

گل نسبتی ندارد با روی دلفریبت

تو در میان گلها چون گل میان خاری

ای گنج نوشدارو بر خستگان گذر کن

مرهم بدست و ما را مجروح می­گذاری

ای زلف تو کمندی، ابروی تو کمانی

ای قامت تو سروی، ای روی تو بهاری

دریاب عاشقان را که افزون کند صفا را

بشنو تو این سخن را کاین یادگار داری

 

تصنیف: نسیم- شعر از حافظ

سحر بلبل حکایت با صبا کرد

که عشق روی گل با ما چها کرد

از آن رنگ رخم خون در دل افتاد

وز آن عشقم به زردی مبتلا کرد

به هر سو بلبل عاشق در افغان

تنعم در میان باد صبا کرد

خوشش باد آن نسیم صبحگاهی

که درد شب نشینان را دوا کرد

 

ادامه آواز: جور گردون- شعر از حافظ

ز دور باده به جان راحتی رسان ساقی

که رنج خاطرم از جور دور گردون است

از آن زمان که ز چشمم برفت یار عزیز

کنار دامن من همچو رود جیحون است

چگونه شاد شود اندرون غمگینم

به اختیار که از اختیار بیرون است

ز دور باده به جان راحتی رسان ساقی

که رنج خاطرم از جور دور گردون است

به یاد لعل تو و چشم مست میگونت

ز جام غم می لعلی که می­خورم خون است

 

آواز: قبله نماز- شعر از امام خمینی (ره)

ابروی تو قبله نمازم باشد

یاد تو گره گشای رازم باشد

از هر دو جهان برفکنم روی نیاز

گر گوشه چشمت به نیازم باشد

 

یاران دل دردمند ما را نگرید

توفان کشنده بلا را نگرید

از ما دل بی­قرار و پر شور و نوا

فارغ دل یار بی­وفا را نگرید

 

فرهادم و سوز عشق شیرین دارم

امید لقاء یار دیرین دارم

طاقت زکفم رفت و ندانم چه کنم

یادش همه شب دردل غمگین دارم

 

تصنیف: بوی گل – شعر از ساعد باقری

عطش کشتگانیم شبنمی کو

به دل زخمی ما مرهمی کو

نه به گلزار عالم رنگ و بویی

نه به دل بی تو نقش آرزویی

ز فراق تو ای جان بی­شکیبم

ز وصال تو ای گل بی­نصیبم

ز غمت بی­شکیبم، ز رخت بی­نصیبم

به جوارت پناهی که به عالم غریبم

نه به گلزار عالم رنگ و بویی

نه به دل بی تو نقش آرزویی

 

نفسی پرده از رخ برفکن

بدمی رونق یوسف شکن

نفسی پرده از رخ برفکن

بدمی رونق یوسف شکن

نگرفتی سراغم آه

نوزیدی به باغم آه

ندمیدی تو ای مه آه

به شب بی­چراغم آه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *