سفر عشق

  • ۱۳۷۱: سفر عشق (خوانندگی مختاباد، آهنگ سازی و تنظیم ملیحه سعیدی، اشعار از عطار نیشابوری و مولانا)

تصنیف: کجایی (شوشتری)- شعر از عطار

ز عشقت سوختم ای جان، کجایی

بماندم بی سر و سامان، کجایی

من اندر ره تهیدستم چه داری

ز خود برهانم ای جانان، کجایی

هزاران درد دل دارم من از تو

ندانم درد را درمان، کجایی

ز بس کز عشق تو در خون بگشتم

نه کفرم ماند و نه ایمان، کجایی

ز پیدایی خود پنهان بماندی

چنین پیدا، چنین پنهان، کجایی

چو تو حیران خود را دست گیری

ز پا افتاده­ام حیران، کجایی

 

ای جان زجهان کجات جویم

جانی و چو جان کجات جویم

چون نام و نشانت ندانم

بی نام و نشان کجات جویم

 

کجا، کجا، کجایی،چـرا، چرا نهـانی

کجا، کجا، کجایی،چـرا، چرا نهـانی

 

صلای عشق جانان بی بلا نیست

زمانی بی بلا بودن روا نیست

بلا کش تا لقای دوست بینی

که مرد بی بلا مرد لقا نیست

آواز: سفر عشق (شوشتری)- شعر از عطار

در سفر عشق چنان گم شدم

کز نظر هر دو جهان گم شدم

نام و نشانم ز دو عالم مجوی

کز ورق نام و نشان گم شدم

هیچ کسم نیز نبیند دگر

کز عقبات تن و جان گم شدم

جامه دران، اشک افشان آمدم

رقص کنان، نعره زنان گم شدم

 

تصنیف: ای جان من (همایون)- شعر از مولوی

دزدیـده چـون جـان مـی­روی انـدر میـان جان من

ســرو خـرامــان مـنـی ای رونــق بـسـتـان من

چون می­روی بی من مرو، ای جان جان بی تن مرو

و ز چـشـم من بیرون مـشـو، ای شـعـلـه تابان من

از لطف تو چون جان شدم، و ز خویشتن پنهان شدم

ای هست تو پـنـهـان شده در هستی پـنـهـان من

 

ادامه آواز: سفر عشق- شعر از عطار

سایه یک ذره چسان گم شود

در بر خورشید چنان گم شدم

بار امانت چو گران بود و صعب

من سبک از بار گران گم شدم

بحر شغبناک چو گشت آشکار

بر صفت قطره نهان گم شدم

شد همگی هستی عطار هیچ

تا ز میان همگان گم شدم

 

تصنیف: یار من- شعر از مولوی

ای یـار ما، دلـدار ما، ای عـالـم اسـرار ما ای یـوسـف دیـدار ما، ای رونـق بـازار ما

خوش می­روی در کوی ما، خوش می­خرامی سوی ما

خوش می­جهی در جوی ما، ای جوی و ای جویای ما

ما کاهلانیم و تویی صد حج و صد پیکار ما ما خفتگانیم و تویی صـد دولـت بـیـدار ما

ما خستگانیم و تویی صـد مـرهـم بیمار ما ما بـس خرابیم و تویی هم از کرم معمار ما

 

ای سرخوشان، ای سرخوشان، آمـد طرب دامن­کشان

بـگـرفـتـه مـا زنـجـیـر او، بـگـرفـتـه او دامـان ما

گـشـته خـیـالـش همنشین با عـاشـقـان آتـشـیـن

غـایـب مـبـادا صورتـت یکـدم ز پـیـش چـشـم ما

 

آواز: عشق بی نشان- شعر از عطار

ای عشق بی­ نشان، ز تو من بی ­نشان شدم

خون دلم بخوردی و در خورد جان شدم

دیگر که راندم؟ که من از خود برآمدم

دیگر که بیندم؟ که من از خود نهان شدم

مرده چگونه بر سر دریا فتد ز قعر؟

من در میان آتش عشقش چنان شدم

 

تصنیف: جان جانم- شعر از عطار

ای جانِ جانِ جانم، تو جانِ جانِ جانی

بیرون ز جان و تن چیست:آنی و بیش از آنی

ای در میان جانم، وز جان من نهانی

باری نهان چرایی چون در میان جانی

بس کز همه جهانت جستم به قدر طاقت

اکنون نگاه کردم تو خود همه جهانی

هرگز دلم نیارد یاد از جهان و از جان

زیرا که تو دلم را هم جان و هم جهانی

 

آواز: در کوی جانان- شعر از عطار

هر شبی وقت سحر در کوی جانان می­روم

چون ز خود نامحرم، از خویش پنهان می­روم

چون حجابی مشکل آمد عقل وجان درکوی او

لاجرم در کوی او بی­عقل و بی­جان می­روم

تا بدیدم زلف چون چوگان او بر روی ماه

در خم چوگان او چون گوی گردان می­روم

ماهرویا در من مسکین نگر کز عشق تو

با دلی پر خون به زیر خاک حیران می­روم

هر سحر عنبر فشاند زلف عنبر ریز او

من بدان آموختم وقت سحر زآن می­روم

چون بیابانی نهی هر ساعتی در پیش من

زان چنین شوریده دل سر در بیابان می­روم

 

تصنیف: جان جانم- شعر از عطار

ای جانِ جانِ جانم، تو جانِ جانِ جانی

بیرون ز جان و تن چیست:آنی و بیش از آنی

ای در میان جانم، وز جان من نهانی

باری نهان چرایی چون در میان جانی

بس کز همه جهانت جستم به قدر طاقت

اکنون نگاه کردم تو خود همه جهانی

هرگز دلم نیارد یاد از جهان و از جان

زیرا که تو دلم را هم جان و هم جهانی

اگر مستم من از عشق تو مستم

ز جام چشم جادوی تو مستم

در این گیتی بسی از می بود مست

من از خاک سر کوی تو مستم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *